تبليغاتX
:.سيب سبز.:
دوشنبه 10 تیر1387
زندگی مگه از این هم خوشگلتر میشه؟

تق تق ... تق تق...

یخ بدم خدمتتون...؟

من که سرم تو کار خودمه....

چه دخمل گلی شدم...!!!!!!!!!

گور بابای هرچی اینترنت و بلاگ.....

مهم اینه که دارم از زندگیم کمال لذتو میبرم....

تیریپ هر چه پیش آید خوش آید....

» نوشته شده در ساعت 11:24 توسط سیب سبز
» لینک |


ایول خودم...ایول کارشناسی ارشد
چهارشنبه 1 خرداد1387
میدونین چی باحاله؟

اینکه بابای آدم صبح اول وقت زنگ بزنه و بگه که آزمون کارشناسی ارشددددددددددد با رتبه ۳۴ قبول شدی.....

اونوقت این بابای ناقلا شماره داوطلبی منو از کجا اورده الله اعلم....!!!!!!!!!!

ولی از هرجا که اورده دستش طلا....

پ . ن

عمرا به کسی شیرینی اونم از نوع شام بدم...تبریکاتتونم به صورت پیامک و نظر و .... پذیرا هستم...

اون آدمای احمقی که از تلفن عمومی زنگ میزنن و مثلا خیال میکنن ناشناسن(ارواح عمشون) و صغری و کبری تفت میدن......یه کم عقل کنن و خودشون زنگ نزنن چون همه اهل بیت ما صداشونو میشناسن...بهتر نیست کسی دیگرو واسه این شکر خوردن پیدا کنن...؟؟؟؟؟؟؟؟؟

» نوشته شده در ساعت 18:18 توسط سیب سبز
» لینک |


سه شنبه 28 اسفند1386
what goes around.comes around

سال نو مبارک...از همتون بیزارم...

» نوشته شده در ساعت 17:28 توسط سیب سبز
» لینک |


یکشنبه 12 اسفند1386
هنوز زنده ام....انگشتهای شست بالا....

» نوشته شده در ساعت 15:39 توسط سیب سبز
» لینک |


شنبه 15 دی1386
 

جدیدا دوس دارم آدما رو خفه کنم...یعنی دستامو دور گردنشون حلقه میکنم و فشار میدم...

دو هفته دیگه دقیقا چند روز و چند هفته دیگه اس؟

من عاشق اسکار شیندلر شدم...با اینکه مرتیکه خیلی زن بازه ولی من عاشق مرامشم...

وقتی بیل بورد بزرگراه آزادگان هک میشه اتفاقات بدی واسه مصلحت نظام میوفته...اگه ندیدین لینک بلم!!!

چقدر باحاله که آمار یکی مرتبا در بیاد بدون اینکه خودش بخواد یا بدونه...از خوشحالی ذوق مرگم...

 

» نوشته شده در ساعت 19:46 توسط سیب سبز
» لینک |


چهارشنبه 12 دی1386
۱-بعضی وقتها زیادی نجابت به خرج میدم..چکار کنم..منگلم دیگه...دچار سندرم داون میشم...با بعضیا باس مثه خودشون بود...

۲-دنیای بدون سرخر دنیای خیلی قشنگیه...تنها باشی وسرت تو کار خودت باشه...

۳-جدیدا احساس میکنم وبلاگ نویسی کار بیخودیه...چه بهتر که دارم ترکش میکنم...

۴-من دشمنامو خیلی دوس دارم.....

 

» نوشته شده در ساعت 0:49 توسط سیب سبز
» لینک |


جمعه 27 مهر1386

بی تو این جاده میرسه به ناکجا

تکیه گاهم باش تو ای خدا...

» نوشته شده در ساعت 15:40 توسط سیب سبز
» لینک |


لیاقت ندارم!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!
شنبه 17 شهریور1386
چون تهرون خیلی بهم خوش گذشت اومدم که مورد تفقد قرار بدمتون...

منتظر شنیدن انواع نفرینهاتونم هستم و با آغوش باز می پذیرم....(ایول دموکراسی)...

هرکی ناراضیه بره بغل بوق بزنه...(قابل توجه دشمنان عزیزم...همتونو میخوام به مولا!!!)

الهی من فدای دوستداران ادبیات بشم!!!!!!گرفتین چی شد؟؟؟؟؟

باعث بسی شادمانیه که دوستان تعداد نقطه های بلاگ منم میشمارن...به این میگن دلبستگی به یک وبلاگ

 

 

 

 

» نوشته شده در ساعت 19:48 توسط سیب سبز
» لینک |


شکر خدا.....
دوشنبه 5 شهریور1386
محض دشمن نگوید خدمت رسیدم که دشمنان اینجانب این خیال باطل رونکنن که از میدون بدر شدم...  تا چشمشون درآد...بهترین روزای عمرمو میگذرونم....هیچ بنی بشری هم نمیتونه خوشیمو بگیره....

تا خدای مهربونم چی بخواد برام.....

» نوشته شده در ساعت 11:3 توسط سیب سبز
» لینک |


i love my exams
شنبه 26 خرداد1386

دیگه احتیاجی به قسم خوردن به جون عزیزترینم نیست چون من توی امتحانام راه به راه توی اینترنتم و به قول مگی" اصلا دلم میخواد که بیام نت...."

جون مادراتون این ترم آخری دست از سر من  بکشین....

 

این چند وقته دارم فکر میکنم که من چرا دارم تو کرمان زندگی میکنم؟به نظر میاد اگه توی علی آباد کتول یا عجب شیر زندگی میکردم به مراتب بهتر از کرمان بود....

 

 

پ.ن

قورباغه ام حالش خوب نیست....همش آب و روغن قاطی میکنه...آفتامات سوزونده...فرمونش چالی داره...و الخ..

همه اینا به خاطر اینه که.....!!!!!!!!!!

همش ورجه وورجه میکرد که به  Destinationبرسه حالا که رسیده میخواد به اون قبرستون اولی که بوده برگرده....احمق لیاقت چیزای بهتر رو نداره...به درک ...بذار بمیره......!!!!!!!!!!!!!.

» نوشته شده در ساعت 17:49 توسط سیب سبز
» لینک |


آش نخورده و دهن سوخته!!!
جمعه 11 خرداد1386

امشب برگی دیگه به دفتر افتخارات من اضافه شد...

بالاخره گشت ارشاد و مبارزه با بدحجابی

 بنده حقیر رو هم مورد عنایت قرار دادن و البته خیلی محترمانه و دلسوزانه!!!!!به من فرمودن که دخترم حیف شما نیست که آرایش کنین و موهاتونو پریشون کنین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دهه فاطمیه هست پس موهاتونو بکنین تو...!!!!!!!!!

(البته این قسمتی از فرمایشات گهر بارشون بود.بقیه به دلیل حضور زن و بچه مردم در اینترنت سانسور میشه)

 

این تن بمیره منطق رو حال کردین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 تازه یه کارت هم بهم دادن...که روش چیزای خیلی جالبی نوشته!!!!!شما هم بخونین بد نیست.واسه روز مبادا....!!!!!!!!!!!!!

 

"زنان باید دامن خود را از هرگونه عوامل بی عفتی حفظ نمایند"

""ماده 638 قانون مجازات اسلامی:

هرکس علنا در انظار و اماکن عمومی و معابر تظاهر به عمل حرامی نماید علاوه بر کیفر عمل به حبس از 10 روز تا 2 ماه یا 74 ضربه شلاق محکوم میگردد.و در صورتی که مرتکب عملی شود که نفس آن عمل دارای کیفر نمی باشد ولی عفت عمومی را جریحه دار نماید فقط به حبس از 10 روز تا 2 ماه یا 74 ضربه شلاق محکوم خواهد شد."

 

تبصره: "زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند به حبس از 10 روز تا دو ماه یا از 50 هزار ریال تا 500 هزار ریال جزای نقدی محکوم خواهند شد....."

 

پ .ن

1 - دفعه دیگه که ازم خبری نشد بدونین مشغول خوردن شلاق هستم!!!!!!!!!!!!!

2 – میشه معنی این کلمه هارو  واسم توضیح بدین:مخصوصا اون اولی!!!!!!!!!!!

عمل حرام در انظار عمومی؟؟

عفت عمومی؟؟

دامن زنان؟؟

حجاب شرعی؟؟

» نوشته شده در ساعت 0:17 توسط سیب سبز
» لینک |


چهارشنبه 9 خرداد1386
نبودم...نیستم ...نخواهم بود....

تا یکتای مهر گستر چه خواهد.....

 

» نوشته شده در ساعت 0:22 توسط سیب سبز
» لینک |


مجاز نامه
یکشنبه 30 اردیبهشت1386

همین الان بگم... من نه به کسی شیرینی میدم نه شام...چون مجاز به انتخاب رشته شدن واسه کارشناسی ارشد این همه قیل و قال که نداره...!!!!!!!

 

ایشالا هر وقت واسه دکترا بورسیه شدم به همتون نفری یه آیس پک میدم...خوبه؟دیگه چی میخواین؟

 

پ .ن

1- چقدر دیشب دلم هواتو کرده بود...با اینکه هیچ کمکی بهم نمیکردی و مثله همیشه مشنگ بازی در می آوردی....ولی با همه اینا دلم میخواست می بودی...واسه روز مبادا...آهای با توام...

 

2- ممنون به خاطر تبریکات نگفتتون!!!صورت شطرنجی شدم....!!!

» نوشته شده در ساعت 22:26 توسط سیب سبز
» لینک |


روزانه...
سه شنبه 25 اردیبهشت1386

گور بابای کسی که گفت قورباغه رو اول صبح قورت بده...چون هیچ چیز تو دنیا بدتر از این نیست که روزتو با اون کاری شروع کنی که تا حد مرگ ازش متنفری...بعد تمام  امواج منفی اون کار روزتو قهوه ای میکنه...!!!!

 

و من قراره تا آخر عمر هر روز صبح رو با این کار شروع کنم....

 

پ.ن

 

1-      امروز از تعداد کل پست هام 2 تا کم میشه چون اون 2تا پست اختصاصی و برای یک نفر بودن...حالا که اون خونده لزومی نداره بقیه هم ازش سر در بیارن....

2-      روز 5 تیر و رهایی نهایی من از معضلی به نام دانشگاه ....خب که چی؟شاید موقعیت سازی جواب بده..Fuck it up!!!!

 

» نوشته شده در ساعت 11:51 توسط سیب سبز
» لینک |


سه شنبه 21 فروردین1386

 اگر قرار است سقوط کنم بهتر است از بالاترین طبقه باشد...

.

.

.

.

خدا آتش جهنم را در بهشت پنهان میکند...

» نوشته شده در ساعت 16:38 توسط سیب سبز
» لینک |


اراجیف سال نو
جمعه 10 فروردین1386
- مختو به کار بنداز.....اگه میتونی آدم باشی که فبها اگه نمیتونی سر بذار بمیر لطفا....

- یا ایراد از منه یا از اون ۱۸ نفر دیگه....چرا با هیچ کدوم کنار نیومدم؟؟...همه همکار دارن منم همکار دارم...خدا زیادشون کنه..

- به جون ته طغاریم که همون کامبیز کوچولو باشه خیلی دلم میخواد اون اتفاق بیفته..اگه بشه خوب دوغی میشه!!!!!!

- سال تموم شد و من نتونستم کارای عقب موندمو راست و ریست کنم...

- دوباره تیریپ موقعیت سازی بدجور فاز میده!!!!!با یه سوژه جدید....!!!!!!با یه ترفند جدید!!!!!

 

» نوشته شده در ساعت 22:48 توسط سیب سبز
» لینک |


خمسه مسترقه دوست داشتنی من.
چهارشنبه 23 اسفند1385

صرفا محض (دشمن نگوید)!! خدمت رسیدم...

ملالی نیست جز دوری شما و عید پر بار من...

تعطیلاتی پربار با ضمیمه خرحمالی برای مهمانهای نوروزی داخلی و توریستهای احمق در قالب راهنمای جهانگردان(و ایران گردان) و کار روی پایان نامه همراه کتابهای نخوانده رنجیده خاطر و خاک گرفته....

و البته یک اتفاق مهم و مشقت بار...با اما و اگر...با نازو کرشمه...

تریلر فیلم 300 رو دیدم...همزمان از خودم و زرشک پلو با مرغ چندشم شد....مثل اون دفعه که فیلم هاستل رو دیدم...از خودم و تمام موبایل فروشهای شهر توامان عقم گرفت...

حالا تقصیر من چیه؟

» نوشته شده در ساعت 19:23 توسط سیب سبز
» لینک |


fuckin' sort of relaxation
شنبه 12 اسفند1385

ناباورانه همه جا سفید بود..نور چشممو میزد....حس خیانت به میراث سرزمین جاویدانم داشت خردم میکرد...سزاوار هرجور تنبیهی بودم...توی یه جور خلسه شناور بودم...یه جور حس ناباوری...

صداشو میشنیدم که میگفت:تو باعث سرشکستگی ما هستی...صدای کوروش کبیر بود...

.

.

.

تخلیه روانی من حتی واسه خودم هم تعجب اور بود....10 دقیقه تمام وسط محوطه دانشگاه پشت تلفن برای مامانم قهقهه میزدم... اون لحظه احساس کردم چقدر موبایلمو دوس دارم...خنده ای که توی سختی های چند سال گذشته از یادم رفته بود...

.

.

.

.

و من میباست یه جوری ته مونده 1 سال فشار عصبی و استرس رو عق میزدم...

 

پ.ن

و حالا من از اون دروازه رد شدم و دارم خودمو با دنیای جدید و احتمالا بهتر از قبلی وفق میدم...به امید روزهای بهتر...

چون اون دروازه برام یه جور  Dead-lineبود.

 

» نوشته شده در ساعت 11:39 توسط سیب سبز
» لینک |


nothing will change except my fuckin' thoughts
سه شنبه 8 اسفند1385

یادم نمیاد که هیچ زمانی از زندگیم اینقدر خسته و نا امید بوده باشم...

هیشکی منو درک نکرد ...حتی رفتم قورباغه کوچولومو از توی جعبه جواهراتم پیداش کردم و بهش گفتم:خیلی داغونم .منو درک کن....نیگام کرد و گفت:الهی قربون سب سبزم برم وبعدش بلافاصله مشغول تماشا کردن بازی چلسی و آرسنال شد....

..............

اصلا همه حق دارن به جز من...همه حق دارن چون درک نمیکنن چقدر خرابم...درک نمیکنن که اگه یه اتفاق واسه من نیفته هیچ ضمانتی وجود نداره که بعدش من خودمو سر به نیست نکنم...

 

پ.ن

به دعای تک تک شماهایی که الان وبلاگمو میخونین نياز دارم...از خدا بخواین که فقط یه نگاه کوچولو بهم بندازه...

» نوشته شده در ساعت 16:21 توسط سیب سبز
» لینک |


سالهای دور از بلاگ
جمعه 27 بهمن1385

به اين نتيجه رسيدم كه بايد واسه خودم موقعيت سازی کنم....یعنی اینکه واسه 4 شنبه سوری از زور خوشحالی خودمو بندازم وسط آتیش...تا به هوشنگ شاه پیشدادی بگم که خیلی میخوامش...

یا اینکه واسه ولنتاین ایرانی از اون مغازه خوشمزهه!!! توی 24 آذر که جدیدا شده پاتوق خوشمزه من واسه خودم شوکولی!!! بخرم

یا مثلا دوباره با دیو اپوش(دیو خشم و غضب در اوستای گاهانی)بریزم رو هم تا بابای قورباغه کوچولومو بیارم به پیشوازش چون چند وقته که خیلی داره خوش به حالش میشه....!!

طالب شدم که دوباره بزنم تو کار دروج...یه اهریمن اپ تو دیت سراغ دارین؟(انصاف در حد اپسیلون)

 

پ.ن

 تقصیر من نیست...تنهاییمو دوس دارم...یعنی عاشقشم..نمی خوام با کسی دیگه  share كنم...از نظر شما ایراد داره؟

» نوشته شده در ساعت 17:8 توسط سیب سبز
» لینک |