فرجه ۱ ماهه بود واسه لذت بردن از زندگی...که به لطف دوستان در وزارت کشور و شورای نگهبان و ... به فنا رفت.
هنوزم با شک و تردید به این مسایل اخیر نگاه میکنم...یعنی اینا همون ایرانی هایی هستند که به قول عموی همسر مثه اسب نجیبند؟
۵ شنبه دارم بر میگردم تهران واسه امتاحانام..۱ هفته در بازداشت خانگی به سر بردم.....چون یه روز که رفته بودم خرید دست بر قضا یک باتوم از ۲ میلی متری دماغم رد شد!!!!!!!!!!و همه دوستان متفقا بر این باورند که شورشی شدم..چون سوابق تاریکی در این زمینه دارم...هیشکی نمیدونه از ۱ سال پیش که همسر وارد زندگی اینجانب شدن منم توبه کردم..
یه کامنت داشتم که واسه یه دوست مشترک دعا کنم..خانم یا آقایی که کامنت گذاشتی...من تا وقتی ندونم واسه کی دعا کنم که نمیتونم دعا کنم.اگر حرفمو شنیدی واضحتر بگو...دچار استرسم کردی....
» نوشته شده در ساعت 21:42 توسط
سیب سبز
» لینک
|
نوشتیم "میر حسین موسوی خامنه"
خواندند "محمود هاله نوری نژاد"
...............
..............
» نوشته شده در ساعت 18:51 توسط
سیب سبز
» لینک
|
im not here for your entertainment
دوشنبه 7 اردیبهشت1388
دست بر قضا دوباره دچار سندروم داون و منگولیسم حاد شدم....
فقط کسی میتونه کمکم کنه که ۲ تا چک جانانه تو صورتم بذاره...
که جیگرشو!!!! داره؟؟؟؟؟؟؟؟
» نوشته شده در ساعت 10:25 توسط
سیب سبز
» لینک
|
فرجه ۱ ماهه واسه لذت بردن از زندگیم...وسطش کمی ....
۱ هفته تا پایان فرجه...
زندگی اون روی گندشو باز نشون میده...
» نوشته شده در ساعت 18:12 توسط
سیب سبز
» لینک
|
من مامان شدم...
پنجشنبه 17 بهمن1387
خوشا به حال آنانکه مغزشان پاره سنگ بر میدارد...ملکوت آسمانها جایشان است.
انجیل ماتئوس(متی)
پ.ن
۱-لوح ذهنم پاک سفید است.
۲-من مامان شدم...مامان ۶ تا همستر!!!!!!
وظایف مادریمو به خوبی انجام میدم...فقط کار خطیر شیردهی به عهده من نیست!!!
تو ماشینم صندلی مخصوص گذاشتم و یه بر چسب که میگه: baby on board
تمرین خوبیه واسه آینده!!!!!
من عاشق بچه هامم....من مامان 6 تا همسترم!!!!
» نوشته شده در ساعت 16:55 توسط
سیب سبز
» لینک
|
there is no fuckin' way
شنبه 30 آذر1387
گرگ و میش صبح بود که فکرش اومد تو کله ام....
گفتم این دفعه که برم کرمان تمومش میکنم....
جاسوسم یه خبر مزخرف ازش برام اورد....
۲ ماه گذشت...فکرکردم......
فال گرفتم........خوب اومد....
احمق شدم....استخاره قرآن گرفتم..خیلی بد اومد.....
همه چی تموم شد...
پ. ن
کثافت همش تقصیر خودت بود....
» نوشته شده در ساعت 21:41 توسط
سیب سبز
» لینک
|
ادامه ایول خودم........1
پنجشنبه 18 مهر1387
دوریش برام سخته...
خب دوریش برام سخته دیگه...
اه ه ه عجب الاغی هستی..میگم دوریش برام سخته....
چی؟؟؟؟؟؟؟
.
.
.
برو گمشو بابا...زبون نفهم.....
پ .ن
۱- بله خودم میدونم بی تربیتم...تکبیرررررررررررر
۲- مثه اینکه دیشب خوابشو دیدم...تانگو میرقصیدیم...فکر کننننننن....ا ه ه حالم بد شد....
۳-دانشگاه خوبه ولی هر روز در ماتحت آدم گاوبازی میشه....این است ارشد خواندن در بهترین دانشگاه تهران....
» نوشته شده در ساعت 14:16 توسط
سیب سبز
» لینک
|
فقط خودم...یا خود تحویل گیری در حد مرگ
یکشنبه 10 شهریور1387
۱-وقتی قرار باشه یه دانشگاه تو تهران که از قضا بهترین د انشگاه توی اون رشته خاص هست واسه کارشناسی ارشد فقط رتبه های ۱ تا ۱۰ رو بگیره(اونم فقط روزانه) و باز هم از قضا تو یکی از اون ۱۰ نفر باشی چه حسی خواهی داشت؟
خب...همون حسی که من الان دارم....
از این به بعد بیشتر واستون از زندگی جدیدم و ارشد خوندن توی تهران مینویسم...هر کی خواست میخونه...هر کی هم نخواست...(سانسور اخلاقی)
۲-یه آدمی هست به نام هانس شینر که بوهای مختلف رو از پشت تلفن تشخیص میده...من عاشق این کارشم...دارم سعی میکنم که منم بتونم...این آدم قهرمان کتاب (عقاید یک دلقک)از هاینریش بل هست...محشره...اگه بخونین از جاییتون کم نمیشه....!!!!!
» نوشته شده در ساعت 13:53 توسط
سیب سبز
» لینک
|
زندگی مگه از این هم خوشگلتر میشه؟
تق تق ... تق تق...
یخ بدم خدمتتون...؟
من که سرم تو کار خودمه....
چه دخمل گلی شدم...!!!!!!!!!
گور بابای هرچی اینترنت و بلاگ.....
مهم اینه که دارم از زندگیم کمال لذتو میبرم....
تیریپ هر چه پیش آید خوش آید....
» نوشته شده در ساعت 11:24 توسط
سیب سبز
» لینک
|
ایول خودم...ایول کارشناسی ارشد
چهارشنبه 1 خرداد1387
میدونین چی باحاله؟
اینکه بابای آدم صبح اول وقت زنگ بزنه و بگه که آزمون کارشناسی ارشددددددددددد با رتبه ۳۴ قبول شدی.....
اونوقت این بابای ناقلا شماره داوطلبی منو از کجا اورده الله اعلم....!!!!!!!!!!
ولی از هرجا که اورده دستش طلا....
پ . ن
عمرا به کسی شیرینی اونم از نوع شام بدم...تبریکاتتونم به صورت پیامک و نظر و .... پذیرا هستم...
اون آدمای احمقی که از تلفن عمومی زنگ میزنن و مثلا خیال میکنن ناشناسن(ارواح عمشون) و صغری و کبری تفت میدن......یه کم عقل کنن و خودشون زنگ نزنن چون همه اهل بیت ما صداشونو میشناسن...بهتر نیست کسی دیگرو واسه این شکر خوردن پیدا کنن...؟؟؟؟؟؟؟؟؟
» نوشته شده در ساعت 18:18 توسط
سیب سبز
» لینک
|
what goes around.comes around
سال نو مبارک...از همتون بیزارم...
» نوشته شده در ساعت 17:28 توسط
سیب سبز
» لینک
|
هنوز زنده ام....انگشتهای شست بالا....
» نوشته شده در ساعت 15:39 توسط
سیب سبز
» لینک
|
جدیدا دوس دارم آدما رو خفه کنم...یعنی دستامو دور گردنشون حلقه میکنم و فشار میدم...
دو هفته دیگه دقیقا چند روز و چند هفته دیگه اس؟
من عاشق اسکار شیندلر شدم...با اینکه مرتیکه خیلی زن بازه ولی من عاشق مرامشم...
وقتی بیل بورد بزرگراه آزادگان هک میشه اتفاقات بدی واسه مصلحت نظام میوفته...اگه ندیدین لینک بلم!!!
چقدر باحاله که آمار یکی مرتبا در بیاد بدون اینکه خودش بخواد یا بدونه...از خوشحالی ذوق مرگم...
» نوشته شده در ساعت 19:46 توسط
سیب سبز
» لینک
|
۱-بعضی وقتها زیادی نجابت به خرج میدم..چکار کنم..منگلم دیگه...دچار سندرم داون میشم...با بعضیا باس مثه خودشون بود...
۲-دنیای بدون سرخر دنیای خیلی قشنگیه...تنها باشی وسرت تو کار خودت باشه...
۳-جدیدا احساس میکنم وبلاگ نویسی کار بیخودیه...چه بهتر که دارم ترکش میکنم...
۴-من دشمنامو خیلی دوس دارم.....
» نوشته شده در ساعت 0:49 توسط
سیب سبز
» لینک
|
بی تو این جاده میرسه به ناکجا
تکیه گاهم باش تو ای خدا...
» نوشته شده در ساعت 15:40 توسط
سیب سبز
» لینک
|
لیاقت ندارم!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!
شنبه 17 شهریور1386
چون تهرون خیلی بهم خوش گذشت اومدم که مورد تفقد قرار بدمتون...
منتظر شنیدن انواع نفرینهاتونم هستم و با آغوش باز می پذیرم....(ایول دموکراسی)...
هرکی ناراضیه بره بغل بوق بزنه...(قابل توجه دشمنان عزیزم...همتونو میخوام به مولا
!!!)
الهی من فدای دوستداران ادبیات بشم
!!!!!!گرفتین چی شد؟؟؟؟؟
باعث بسی شادمانیه که دوستان تعداد نقطه های بلاگ منم میشمارن...به این میگن دلبستگی به یک وبلاگ
» نوشته شده در ساعت 19:48 توسط
سیب سبز
» لینک
|
شکر خدا.....
دوشنبه 5 شهریور1386
محض دشمن نگوید خدمت رسیدم که دشمنان اینجانب این خیال باطل رونکنن که از میدون بدر شدم... تا چشمشون درآد...بهترین روزای عمرمو میگذرونم....هیچ بنی بشری هم نمیتونه خوشیمو بگیره....
تا خدای مهربونم چی بخواد برام.....
» نوشته شده در ساعت 11:3 توسط
سیب سبز
» لینک
|
i love my exams
شنبه 26 خرداد1386
دیگه احتیاجی به قسم خوردن به جون عزیزترینم نیست چون من توی امتحانام راه به راه توی اینترنتم و به قول مگی" اصلا دلم میخواد که بیام نت...."
جون مادراتون این ترم آخری دست از سر من بکشین....
این چند وقته دارم فکر میکنم که من چرا دارم تو کرمان زندگی میکنم؟به نظر میاد اگه توی علی آباد کتول یا عجب شیر زندگی میکردم به مراتب بهتر از کرمان بود....
پ.ن
قورباغه ام حالش خوب نیست....همش آب و روغن قاطی میکنه...آفتامات سوزونده...فرمونش چالی داره...و الخ..
همه اینا به خاطر اینه که.....!!!!!!!!!!
همش ورجه وورجه میکرد که به Destinationبرسه حالا که رسیده میخواد به اون قبرستون اولی که بوده برگرده....احمق لیاقت چیزای بهتر رو نداره...به درک ...بذار بمیره......!!!!!!!!!!!!!.
» نوشته شده در ساعت 17:49 توسط
سیب سبز
» لینک
|