گیج گول بازی
جمعه 24 آذر1385
پسره میگفت بدون تو نمیتونم زندگی کنم...تو همه زندگی منی...با رفتنت زندگیمو ازم نگیر....
دختره گریه کرد...
یه ماشین نعش کش رد شد و آب گلها رو پاشید روی لباساشون....
من توی اون ماشین نعش کش زیر یه پارچه سفید بادبادک باز میخوندم ....
پ.ن
دم خروس رو باور کنم یا قسم حضرت عباس رو....؟؟؟؟؟؟؟
حالم از نوشته های خودم داره به هم میخوره...دیگه وقتشه که نسخه اینجارو هم بپیچم...
» نوشته شده در ساعت 17:11 توسط
سیب سبز
» لینک
|
happy fuckin' birthday
شنبه 11 آذر1385
دیگه هیچی نمیتونه خوشحالم کنه ..هیچی....چه مرگمه؟
پ.ن
تولدم مبارک..همین...
و مرسی واسه تبریکات نگفتتون....شرمنده آلودم کردین....
» نوشته شده در ساعت 9:33 توسط
سیب سبز
» لینک
|